خرید بک لینک
فروید در نامه ای به خانم بناپارت نوشته بوده که من ایده هایم در مورد زمان را نه به اطلاع شما رسانده ام و نه هیچ کس دیگری. همین یک خط. یک محقق روانکاوی کتابی دویست صفحه ای نوشته تا معلوم کند که چرا فروید نخواسته اندیشه هایش در باب زمان را در مقاله ای یا کتابی بنویسد. دیروز تمامش کردم و از توجه نویسندهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا مقدم تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 21:27

در یک ویلا کنار آتش شومینه نشسته ایم. می پرسم و مادرم از چهارتا خاله ای که داشته حرف میزند. خاله ها اسمشان سارا و فاطمه و خدیجه و یویه اند. میپرسم یویه همان مخفف رقیه است. نه؟ میگوید شاید. لابد اول شده یوقیه. بعد قاف هم ساقط شده. این خاله ها, این چهار خواهر قبل ازینکه من به دنیا بیایم همه مرده اند.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا مقدم تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 21:27

می شنوم که برای پول چه ها که نمی کند و چشم بر چه ها که نمی بندد. دو حالت دارد: یا آن اندازه روانش ویران شده که به پدرسوخته بازیهای همکاسه اش سِر شده. یا نه, دست کشیده از اصولی که یک عمر وانمود می کرده مثل مرغ کرچ بر تخم, رویشان نشسته, برافروخته و مصمم با ابروهای ترش.

به هر حال من خوشحالم که فصل فسادش رسیده است.

م.ک

برچسب: نویسنده: شیدا مقدم تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 21:27

نزدیک به هم زندگی کردن آدم ها از مردانگی کاسته است. اینکه خانه من با همسایه دیوار به دیوار است خلاف نرینگی است, خلاف نعوظ.

م.ک

برچسب: نویسنده: شیدا مقدم تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 21:27

این حجم گسترده نارسایی های روانی برای من حیرت انگیز است. من که تخصصی در روانشناسی و روانکاوی ندارم. ببین آن که حساستر است, چه طور در لحظه های کنش های انسانهای پیرامونش نشانه های امراض روانی می بیند و آیا مثل من شگفتزده است؟ یا با خودش این را حل کرده که تعریف انسان سالهاست که حیوان ناطق روان رنجور اسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا مقدم تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 21:27

در یک قهوه خانه که مدیرش یک جانباز است و دو دست ندارد نشسته ایم. به دوستم میگویم "فهمیده ام نویسندگی فقط یک چیز است و رمان فقط یک حالت دارد."

دوستم چشمش برق میزند. "خوب؟"

ادامه میدهم "یا کسی آن یک چیز را دارد یا نه. این همه تنوع, توهم بود."

میگوید "حرف سنگینی است."

م.ک

برچسب: نویسنده: شیدا مقدم تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 21:27

همسایه بالایی ما یک جوان حدود سی و پنج ساله است. در این دو ماه گذشته بنایی داشت و سروصدای فراوانی به پا کرد. اولین بار که رفتم بالا که بفهمم چرا ساعت هفت صبح شروع میکنند به کوبیدن به در و دیوار باهاش روبرو شدم. اول خیلی مرتب اسم کاملش رو گفت و بعد با کلماتی که خیلی جنتلمنانه بود گفت ده روز ما را تحمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا مقدم تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 21:27

در آخرین شماره ماهنامه تجربه یک پرونده در مورد "سوگواری برای شوالیه ها" کار شده. دست دوستان تجربه درد نکند. مهدی یزدانی خرم و علیرضا غلامی و حمید نورشمسی. به جای مصاحبه که سالهاست انجام نداده ام اجازه دادند خودم یک شرح احوال بنویسم از اینکه چه شد این رمان را نوشتم. یوسف انصاری یک مقاله دلنشین نوشته ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا مقدم تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 21:27

آن لکه ای که از لیوان سرد بر میز می ماند در زبان انگلیسی کلمه ندارد. در ایتالیایی دارد. آن مسیر درخشان شبیه جاده ای که از بازتابش ماه بدر بر سطح دریا پدید می آید، آن جاده روشن لرزان، در زبان انگلیسی کلمه ندارد. در سوئدی دارد. و یک چیزی هم در فارسی هست که در انگلیسی نیست. آیا مثل دو نمونه بالا ردی است از قرصی، سرد یا روشن؟ نه. ردی است از چیزی که در حوالی عشق می گردد، مثل شبح در جنگلی سایه. من اکنون برای نوشتن آن چیز تمرکز کرده ام. و به یاد می آورم آن دوستی را که در کافه روبرویم نشسته بود و خم شده بود و سرش را بر آینه زانوانش گذاشته بود و من نشسته بودم منتظر تا سرش را بلند کند و نمیکرد. م.کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا مقدم تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 9:24

میرداماد فیلسوفی است که فراوان به مطالعاتش در باب «دهر» می نازد. دهر یعنی بی زمانی. یعنی سنگ شدن هر آنچه می گذرد. اما دهر در آن دور دورها که دست ما زمانی ها به آن نرسد نیست. دهر همواره نزدیک ماست و در جیب های لباسمان لانه کرده است. کافیست با نوک انگشتانمان جیبهامان را برگردانیم. تکنیک آزمودن دهر این است که به کسی از ناخودآگاهش خبر بدهید. با این کار او را در دهر می نشانید و دیگر برای او در قبال شما زمان نمی گذرد. کینه یک حالت دهری است و با ناخودگاه کار دارد و دست از سر آنی که شما در سینه اش کینه کاشته اید برنمی دارد. همچنین است حالاتی از زنانگی محض که هرگز از خاطر زن زدوده نمی شود و او گرفتارش هست اگر درست و در همان هفته اول کاشته باشیدش. م.ک ادامه مطلب

برچسب: بی زمانی,بی زمانی و بی مکانی,بی زمانی علی قمصری, نویسنده: شیدا مقدم تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 9:24

در یک ماه گذشته، هر هفته یک فیلم از آنتونیونی بر پرده [=دیوار] سینمایی خانگی دیده ایم. دیشب آگراندیسمان را دیدیم و شب های پیش ترش سه گانه اش را. 1966 سال ساخت آگراندیسمان است، دو سال قبل از سال جهانی اعتراضها، و این، یعنی 2016 از 1966 کوچکتر است، بسیار کوچکتر، به خصوص از منظر تاریخ خیال. امیدوارم زمان مثل اسبی که تسمه لگامش را می کشیم باز به سمت 1966 برود اگر آن سال، سالی است که جادویی به نام آگراندیسمان ساخته شده. هنوز دو سکانس جنون آمیز از دیشب، به من می گوید مراقب خودت باش: سکانس آمیزش وحشیانه عکاس با آن دو دختر، هرسه پیچیده در کاغذ بنفش بزرگ در گالری. و سکانس انتظار گروه خاموش تا عکاس، توپ افتاده در بیرون زمین را برگرداند. آن یکی خش خش و جیغ و داد هرزه و این، سکوت محض و نجیب صبحگاهی. برگشتنا، بهناز پرسید معنایی داشت این فیلم؟ و من گفتم هیچ معنایی نداشت. و خوشحال بودم که این جواب را می دادم. م.ک ادامه مطلب

برچسب: آگراندیسمان,آگراندیسمان آنتونیونی,آگراندیسمان به معنی, نویسنده: شیدا مقدم تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 9:24

ساعت شش وقتی از خانه بیرون می زدم برف نشسته بود. بیقرار بودم فصل دوم رمانم را بنویسم و نمیتوانستم در خانه بمانم. باید می رفتم خانه خواهرم و تنهایی می نوشتم و می خوابیدم و فکر می کردم. اما ساعت چهار صبح بهناز را بیدار کرده و گفته بودم که شاید قبل از اینکه بیدار شود بروم. خواب بود که بی سر و صدا از خانه زدم بیرون. تا حالا شخصیتی و رمانی مرا ساعت سه بامداد از خواب بیخواب نکرده بود. توی راه به بزنگاه رمان «من پیش از تو» فکر کردم. به صحنه ای که لوئیزا تصمیم میگیرد بر باسنش، نقش زنبور خالکوبی کند. درود بر نویسنده اش. شاید در پست های بعدی نوشتم چرا درود. م.کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا مقدم تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 9:24

رمانی دست گرفته ام میخوانم. یک زن به اسم استر به سمیناری دعوت شده تا در مورد آثار هنرمندی صحبت کند. زن رسیده و کت گرانقیمتش را درآورده و به پشتی صندلی کناری اش آویخته. هنرمند هم وارد می شود و درست می آید روی همان صندلی می نشیند اما قبل از نشستن کت را از پشتی برمی دارد و به دستگیره پنجره آویزان می کند. توصیف راوی از این حرکت نازک او این است: «انگشتانش نرم دور کت بسته شدند و آرام جا به جاش کردند. حرکتی که با آن کت را جا به جا کرد حسی ترین برخوردی بود که استر در پیوند با لمس یک شیء دیده بود. در نرمی حرکت او نوعی محبت مطلق و احتیاط بی کم و کاست با جسمی مادی نهفته بود. استر فکر کرد کسی که اشیا و پارچه ها را به این شکل لمس کند باید طبعی فوق العاده لطیف و ملایم داشته باشد.» باز صحبت دست است. با دوستی شاعر، حرف دست شد. گفت استاد من دستان فوق العاده ای داشت طوری که من می خواستم بلیسمشان. بعد یک عکس از استاد پیرش و خودش برایم فرستاد. استاد دستش را دور گردن دوستم که بسیار جوانتر از حالا بود انداخته بود و دوتایی به دوربین نگاه می کردند. دست استاد از شانه راست دوستم آویخته بود اما شانه های پهن دوستادامه مطلب

برچسب: دستم تو دست یاره,دسته گل,دست, نویسنده: شیدا مقدم تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 9:24

"دختری که نمیشود از او حرف زد" عنوان مقاله ای است از فیلسوفی. مشغول خواندنش هستم. از این عنوان خوشم میاید. گواهش خود دختران اند که نمی توانند از خودشان حرف بزنند. برای رفتارشان دلیلی نمی شناسند. فقط "جاریه" اند.

م.ک

برچسب: مقاله,مقاله isi,مقاله نویسی, نویسنده: شیدا مقدم تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 9:24

"سرزمین حقیقت" جایی است که قومی با قوم دیگر در جنگ اند و تا زمانی پیرامونشان روشن است که آنها در ستیز باشند انگار که چکاچک شمشیرها توربین روشناییشان باشد. مردی که عاشق است حتا اگر از نظر رفاه و فراغت تامین باشد گاهی در اثنای رابطه یا پایانش به این سرزمین محتاج است. به آن نوع روشنایی که از جنگ میتابد. انسان عاشق خیلی باید خوش شانس باشد که همزمان با شور و هیجان یا افسردگی یک رابطه عاشقانه جنگی در مرزی از مرزهای مملکتش شعله ور باشد. وگرنه باید لطافتی از نوع دیگر کسب کند تا به سرزمین حقیقت پاگشا شود. آنجا شعله جنگ مثل آتش زرتشتیان همواره روشن است. این را نوشتم چون در ابتدای بخش دوم رمان مستطاب "خویشاوندیهای اختیاری" از جناب گوته ام. م.کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا مقدم تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 9:24

صفحه بندی